آيينه پرسيد که چرا دير کرده است نکند دل ديگري او را سير کرده است خنديدم و گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تأخير کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است خنديد به سادگيم آيينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت خوابي سالها دير کرده است در آيينه به خود نگاه ميکنم ـ آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است
اونکه بود تو بودي اونکه تو قلب تو نبود من بودم!
يکي داشت يکي نداشت
اونکه داشت تو بودي اونکه جز تو کسي رو نداشت من بودم!
يکي خواست يکي نخواست
اونکه خواست تو بودي اونکه نخواست از تو جدا بشه من بودم!
يکي گفت يکي نگفت
اونکه گفت تو بودي اونکه دوستت دارم رو به هيچکس جز تو نگفت من بودم!
يکي رفت يکي نرفت
اونکه رفت تو بودي اونکه بجز تو دنبال هيچکس نرفت من بودم!...














